پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۹

مرا چون عاشقی دارالامانست

دلم با دوست سر بر آستانت

ز «سبحان الذی اسری » بمقصود

همه ره کاروان در کاروانست

همه گم کرده اند این راه، اما

چو وابینی همه با همگنانست

چو می داند بجانش دوست دارم

ازین هم نیز با ما سرگرانست

مگر، ای ساربان، محمل روان شد؟

جرسها را فغان اندر فغانست

کلید گنج معنی را بدست آر

وگرنه گنج عرفان جاودانست

دلت از یاد حق چیزی ندانست

همه میل دلت با چینه دانست

اگر رومی رومی در حقیقت

چرا میل دلت با زنگیانست؟

نیارامد دل قاسم بجز دوست

درین احوال سری درمیانست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۱مرا هوای تو اندر میانه جانست
  2. شمارهٔ ۱۳۲همه صحرا گلست و ارغوانست
  3. شمارهٔ ۱۳۳دلم از شوق تو خونست و ندانم چونست
  4. شمارهٔ ۱۳۴شریعت در طریقت مستعینست
  5. شمارهٔ ۱۳۵آفتابیست جمالت که جهان پرتو اوست
  6. شمارهٔ ۱۳۶باد صبا برگرفت پرده ز رخسار دوست
  7. شمارهٔ ۱۳۷برآمد آفتاب طلعت دوست
  8. شمارهٔ ۱۳۸بوی جان میآید از باد صبا، این بو چه بوست؟
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.