پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۸

مرا پیوند او پیوند جانست

دریغست آن جمال از ما نهانست

نگوییم جان ما تنها چه باشد؟

نه تنها جان، که او خود جان جانانست

ز امید وصال یار مستان

همه ره کاروان در کاروانست

بیا، گر عاشقی، تا باز بینی

دلم را، کآسمان لامکانست

عجایب دولتی دارم، که دایم

دلم با دوست سر بر آستانت

دلم را برد و جان می خواهد از من

یقینست این که سری در میانست

مرا تنها مبین در راه توحید

دل قاسم جهان اندر جهانست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۰مرا نور یقین همراه جانست
  2. شمارهٔ ۱۳۱مرا هوای تو اندر میانه جانست
  3. شمارهٔ ۱۳۲همه صحرا گلست و ارغوانست
  4. شمارهٔ ۱۳۳دلم از شوق تو خونست و ندانم چونست
  5. شمارهٔ ۱۳۴شریعت در طریقت مستعینست
  6. شمارهٔ ۱۳۵آفتابیست جمالت که جهان پرتو اوست
  7. شمارهٔ ۱۳۶باد صبا برگرفت پرده ز رخسار دوست
  8. شمارهٔ ۱۳۷برآمد آفتاب طلعت دوست
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.