پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۷

فروغ نور رخت آفتاب تابانست

ولی چه سود؟ که از چشم خلق پنهانست

دقیقه ایست درین عشق مست عالم سوز

در آن دقیقه نظر کن، که جای امعانست

اگرچه آتش نمرود آتشیست عظیم

بپیش چشم خلیل خدا گلستانست

دلی که دم زند از باد پای منصوری

ز پای دار نترسد، که مست عرفانست

کسی که روز سیاست ز سر ندارد باک

حلال باد شرابش، که مرد میدانست

مگر ز جام تو یک جرعه بر حریفان ریخت

که شام تا بسحر نعرهای مستانست

چراغ روی تو در حجرهای دیده من

حدیث روشنی شمع در شبستانست

ز غیر دوست حکایت نمی توان گفتن

چو ذکر دوست درآمد، چه جای افسانست؟

کمال عشق و هوایی که جان قاسم داشت

از آن صفت که شنیدی هزار چندانست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۹مرا چون عاشقی دارالامانست
  2. شمارهٔ ۱۳۰مرا نور یقین همراه جانست
  3. شمارهٔ ۱۳۱مرا هوای تو اندر میانه جانست
  4. شمارهٔ ۱۳۲همه صحرا گلست و ارغوانست
  5. شمارهٔ ۱۳۳دلم از شوق تو خونست و ندانم چونست
  6. شمارهٔ ۱۳۴شریعت در طریقت مستعینست
  7. شمارهٔ ۱۳۵آفتابیست جمالت که جهان پرتو اوست
  8. شمارهٔ ۱۳۶باد صبا برگرفت پرده ز رخسار دوست
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.