پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۶

صبا چه گفت بگوش چمن که خندانست؟

میان صحن گلستان خروش مستانست

چه حالتست سمن را که سرگران شده است؟

چه بود سرو سهی را که پای کوبانست؟

چه حالتست که نرگس پیاله می دارد؟

چه حکمتست که غنچه بشکل پیکانست؟

چه بود لاله سیراب را که سرمستست؟

بگو که زلف سمن از چه رو پریشانست؟

شراب حب ازل ریختند بر عالم

فروغ باده ز ذرات کون تابانست

بصورت دو جهان سر عشق ظاهر شد

کنون بر تبت انسان رسید، انسانست

چه باشد انسان؟ مجموعه اصول و فروع

چه باشد انسان؟ مقصود کان و ماکانست

چه باشد انسان؟ خم خانه می ازلست

چه باشد انسان؟ سلطان ملک عرفانست

چه باشد انسان؟ آیینه خدای نمای

چه باشد انسان؟ مرآة کفر و ایمانست

بیار، ساقی، از آن باده سبک روحان

که مرهم دل ریشست و راحت جانست

بگو بناصح: تا بیش ازین محال مگوی

که قاسمی بیهمه حال مست و حیرانست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۸مرا پیوند او پیوند جانست
  2. شمارهٔ ۱۲۹مرا چون عاشقی دارالامانست
  3. شمارهٔ ۱۳۰مرا نور یقین همراه جانست
  4. شمارهٔ ۱۳۱مرا هوای تو اندر میانه جانست
  5. شمارهٔ ۱۳۲همه صحرا گلست و ارغوانست
  6. شمارهٔ ۱۳۳دلم از شوق تو خونست و ندانم چونست
  7. شمارهٔ ۱۳۴شریعت در طریقت مستعینست
  8. شمارهٔ ۱۳۵آفتابیست جمالت که جهان پرتو اوست
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.