پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۴

در نهان خانه وحدت قمری پنهان است

که همو جان جهانست و همو جانانست

هیچ جا نیست وزو هیچ محل خالی نیست

عقل حیرت زده در شیوه او حیرانست

پیش ما قاعده اینست، مسلم دارید

هر گدایی که ز کوی تو رسد سلطانست

دلم از دست ببردی و بهجران دادی

داستان من شوریده ازین دستانست

گر بصدنامه نویسم صفت مشتاقی

اشتیاقم بملاقات تو صد چندانست

رسم آشفتگی و وصف پریشانی ها

بی خطا چین سر زلف ترا در شانست

قاسم از شیوه سودای تو شوریده دلست

دل سودا زده با عشق تو جان در جانست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۶صبا چه گفت بگوش چمن که خندانست؟
  2. شمارهٔ ۱۲۷فروغ نور رخت آفتاب تابانست
  3. شمارهٔ ۱۲۸مرا پیوند او پیوند جانست
  4. شمارهٔ ۱۲۹مرا چون عاشقی دارالامانست
  5. شمارهٔ ۱۳۰مرا نور یقین همراه جانست
  6. شمارهٔ ۱۳۱مرا هوای تو اندر میانه جانست
  7. شمارهٔ ۱۳۲همه صحرا گلست و ارغوانست
  8. شمارهٔ ۱۳۳دلم از شوق تو خونست و ندانم چونست
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.