پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۲

درد تو، که سرمایه ملک دو جهانست

المنة لله که مرا بر دل و جانست

شهری همه بر آتش عشق تو کبابند

من نیز برآنم که همه شهر برآنست

در حلقه گیسوی تو، کان مایه سوداست

هرجان که جوی قیمت خود دید گرانست

یک لمعه ز رخسار تو در خانه کعبه است

یک تار سر زلف تو در دیر مغانست

زآن روست که آنجا همه لبیک و نفیرست

زین موست که اینجا همه فریاد و فغانست

گفتم که: بهرحال و بهروجه که دیدم

چون ماه شب چارده روی تو عیانست

یک غمزه زد از ناز، بمن گفت که: قاسم

آنجا که عیانست چه حاجت ببیانست؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۴در نهان خانه وحدت قمری پنهان است
  2. شمارهٔ ۱۲۵دلم از زلف تو آشفته و سرگردانست
  3. شمارهٔ ۱۲۶صبا چه گفت بگوش چمن که خندانست؟
  4. شمارهٔ ۱۲۷فروغ نور رخت آفتاب تابانست
  5. شمارهٔ ۱۲۸مرا پیوند او پیوند جانست
  6. شمارهٔ ۱۲۹مرا چون عاشقی دارالامانست
  7. شمارهٔ ۱۳۰مرا نور یقین همراه جانست
  8. شمارهٔ ۱۳۱مرا هوای تو اندر میانه جانست
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.