پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۱

بگوش سرو چه گفتی؟ که پای کوبانست

بگوش عقل چه گفتی، که مست و حیرانست

مرا مگوی که: آهسته باش و دم درکش

فغان من همه زان چشم مست فتانست

بیا بکوی خرابات عشق، تا بینی

ز شام تا بسحر نعرهای مستانست

دگر بما ز جفاهای یار قصه مگوی

که خلق او همه لطفست و عین احسانست

هنوز فکر سر و جان خویشتن داری

ز کوی عشق گذر کن، که جای شیرانست

بیا بمجلس عشاق بی نقاب، ای دوست

از آن که روی تو شمعست و عقل پروانست

چو مرگ هیچ کسی را امان نخواهد داد

خنک کسی که دلش با حریف و پیمانست

مرو بپیرو دیوان، که راه تاریکست

بیا، که عشق خدا خاتم سلیمانست

بخرقه خلق و روی زرد ما منگر

کمینه جرعه ما قلزمست و عمانست

ربود جان و دل عاشقان مسکین را

ترا که سرمه بچشمست و زلف در شانست

قلم برندی قاسم زدند روز ازل

بیا بگو: بقلم رفته را چه درمانست؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۳در دیده صاحب نظران کشف عیانست :
  2. شمارهٔ ۱۲۴در نهان خانه وحدت قمری پنهان است
  3. شمارهٔ ۱۲۵دلم از زلف تو آشفته و سرگردانست
  4. شمارهٔ ۱۲۶صبا چه گفت بگوش چمن که خندانست؟
  5. شمارهٔ ۱۲۷فروغ نور رخت آفتاب تابانست
  6. شمارهٔ ۱۲۸مرا پیوند او پیوند جانست
  7. شمارهٔ ۱۲۹مرا چون عاشقی دارالامانست
  8. شمارهٔ ۱۳۰مرا نور یقین همراه جانست
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.