پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۰

ای ساقی جان بخش، که در جام تو جانست

پر کن قدح باده، که دل در خفقانست

آن سرو روان رفت بهر جای که دل داشت

جان و دل ما در پی آن سرو روانست

آن شاه دل افروز، که سرمایه حسنست

هرجا که روان شد دل و جانها نگرانست

دلها همه گلشن شد و جانها همه روشن

آن ماه دل افروز مگر شمع جهانست؟

دل خواست که با عشق برآید بتجلد

هرچند که کوشید، ولیکن نتوانست

جام دل ما را بشکست آن مه روشن

گر جام شکسته است، ولی دوست همانست

ساقی، بده آن جام وز شفقت نظری کن

قاسم گذرانست و جهان در گذرانست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۲درد تو، که سرمایه ملک دو جهانست
  2. شمارهٔ ۱۲۳در دیده صاحب نظران کشف عیانست :
  3. شمارهٔ ۱۲۴در نهان خانه وحدت قمری پنهان است
  4. شمارهٔ ۱۲۵دلم از زلف تو آشفته و سرگردانست
  5. شمارهٔ ۱۲۶صبا چه گفت بگوش چمن که خندانست؟
  6. شمارهٔ ۱۲۷فروغ نور رخت آفتاب تابانست
  7. شمارهٔ ۱۲۸مرا پیوند او پیوند جانست
  8. شمارهٔ ۱۲۹مرا چون عاشقی دارالامانست
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.