پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۹

ای بی خبران، مصلحت کار در آنست

جامی بکف آرید، که عالم گذرانست

هر کو قدحی خورد ازین خم دل افروز

سلطان زمینست و سلیمان زمانست

در مجلس عشاق همه شور و قیامت

در محفل زهاد همه امن و امانست

این نوبت شادیست، گه لطف و کرمهاست

آن خواجه ندانست و نداند که ندانست

خود با که توان گفت که آن ماه دل افروز

هم رهزن جان آمد و هم رهبر جانست؟

هرکس که ورا دید و بدانست بتحقیق

مرد همه بین آمد و شاه همه دانست

هرگه که ز من یاد کند آن گل سیراب

با دوست بگویید که: قاسم نگرانست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۱بگوش سرو چه گفتی؟ که پای کوبانست
  2. شمارهٔ ۱۲۲درد تو، که سرمایه ملک دو جهانست
  3. شمارهٔ ۱۲۳در دیده صاحب نظران کشف عیانست :
  4. شمارهٔ ۱۲۴در نهان خانه وحدت قمری پنهان است
  5. شمارهٔ ۱۲۵دلم از زلف تو آشفته و سرگردانست
  6. شمارهٔ ۱۲۶صبا چه گفت بگوش چمن که خندانست؟
  7. شمارهٔ ۱۲۷فروغ نور رخت آفتاب تابانست
  8. شمارهٔ ۱۲۸مرا پیوند او پیوند جانست
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.