پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۸

امشب شب آدینه و فردا رمضانست

تن در ذوبان آمد و جان در طیرانست

بر بند ره لقمه و بگشا ره دیدار

تن طالب نان آمد و جان طالب جانست

آن خواجه عزیزست و لطیفست و شریفست

آزاده و حی نیست، که صید حدثانست

خرسند از آنست که بر سفره ارزاق

هرچند که نانش نرسد، بر سر خوانست

من بنده شوقم، که براقیست سبک رو

پروانه عشقست، ولی شمع جهانست

چون جمله تویی، غیر تو کس نیست بتحقیق

هر جان که شناسا شود این جا همه دانست

رعنایی تو چشم ترا کور ابد کرد

رو وسمه خر، ای دوست، که این سرمه گرانست

کوری تو شد مانع راه تو وگرنه

چون ماه شب چارده آن دوست عیانست

گر زانکه شراب از خم توحید کنی نوش

در دیر جهان قاسم ما پیر مغانست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۰ای ساقی جان بخش، که در جام تو جانست
  2. شمارهٔ ۱۲۱بگوش سرو چه گفتی؟ که پای کوبانست
  3. شمارهٔ ۱۲۲درد تو، که سرمایه ملک دو جهانست
  4. شمارهٔ ۱۲۳در دیده صاحب نظران کشف عیانست :
  5. شمارهٔ ۱۲۴در نهان خانه وحدت قمری پنهان است
  6. شمارهٔ ۱۲۵دلم از زلف تو آشفته و سرگردانست
  7. شمارهٔ ۱۲۶صبا چه گفت بگوش چمن که خندانست؟
  8. شمارهٔ ۱۲۷فروغ نور رخت آفتاب تابانست
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.