پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۷

آن ماه شب افروز، که در پرده نهانست

در پرده نهانست، ولی پرده درانست

روشن نتوان گفت که: سر چیست؟ که آن یار

با نام و نشان آمد و بی نام و نشانست

مشکل همه اینست که: در عالم تمییز

آنرا که دو اخوانی درد تو همانست

با خواجه حکایات نهایات مگویید

کو عاشق جان نیست، ولی عاشق نانست

در دار فنا فکر اقامت نتوان کرد

کین ملک قدم نیست، که شهر حدثانست

در راه خدا مرد امین باش، که هر جای

چون مرد امین آمد در عین امانست

قاسم، بحقیقت دل خود هر که بداند

در مذهب عشاق بصیر همه دانست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۹ای بی خبران، مصلحت کار در آنست
  2. شمارهٔ ۱۲۰ای ساقی جان بخش، که در جام تو جانست
  3. شمارهٔ ۱۲۱بگوش سرو چه گفتی؟ که پای کوبانست
  4. شمارهٔ ۱۲۲درد تو، که سرمایه ملک دو جهانست
  5. شمارهٔ ۱۲۳در دیده صاحب نظران کشف عیانست :
  6. شمارهٔ ۱۲۴در نهان خانه وحدت قمری پنهان است
  7. شمارهٔ ۱۲۵دلم از زلف تو آشفته و سرگردانست
  8. شمارهٔ ۱۲۶صبا چه گفت بگوش چمن که خندانست؟
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.