پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۵

بنده را هست سؤالی و نه آن حد منست

که چرا لعل لبت رشک عقیق یمنست؟

حد من نیست ولی عشق سخن می گوید

چون همه عشق شد اینجا همه جا جای منست

هم بتو راه توان یافت بنیل مقصود

بوی مشک از ختن و بوی اویس از قرنست

مستمان کرد بحدی که نداریم خبر

تا ز مستی نشناسیم که او درچه فنست

در ره عشق و فنا گر خطری پیش آید

چاره از پیر مغان جوی، که او مؤتمنست

چند گوییم: «علیکم برفیق الاعلی »؟

خواجه در لذت جان نیست، که در فکر تنست

چند پرسی که نهان خانه آن یار کجاست؟

خلوت یار گرامی همه در انجمنست

شیوه عشق بآسان نتوان ورزیدن

عشق در آتش غم سوختن و ساختنست

قاسمی بوی تو بشنود، دل از دست بداد

بانگ بلبل همه از شوق گل و یاسمنست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۷آن ماه شب افروز، که در پرده نهانست
  2. شمارهٔ ۱۱۸امشب شب آدینه و فردا رمضانست
  3. شمارهٔ ۱۱۹ای بی خبران، مصلحت کار در آنست
  4. شمارهٔ ۱۲۰ای ساقی جان بخش، که در جام تو جانست
  5. شمارهٔ ۱۲۱بگوش سرو چه گفتی؟ که پای کوبانست
  6. شمارهٔ ۱۲۲درد تو، که سرمایه ملک دو جهانست
  7. شمارهٔ ۱۲۳در دیده صاحب نظران کشف عیانست :
  8. شمارهٔ ۱۲۴در نهان خانه وحدت قمری پنهان است
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.