پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۹

تو ساقی جان بخشی و عالم همه جامست

وز باده نوشین تو عالم همه جامست

از جام تو یک جرعه بما ده، که زمین را

گر زانکه نصیبست، هم از کأس کرامست

هرچند که ما عامی عشقیم درین راه

بر جمله ذرات جهان لطف تو عامست

واعظ، که برقصست پس پرده پندار

سودش نکند پند، که در بند عمامست

در دور رخش یک دل هشیار ندیدیم

آنکس که نه مستست درین دور، کدامست؟

در کشتن عشاق بشمشیر چه حاجت؟

یک غمزه از آن نرگس مخمور تمامست

گفتی که: سلامی بفرستیم بقاسم

از ذوق سلامت دل من دار سلامست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۱خرد مستست و دل مستست و جان مست
  2. شمارهٔ ۱۱۲دلم از عشق تو مست است و جان مست
  3. شمارهٔ ۱۱۳گر دردمند گردد دل، دولتی عظیمست
  4. شمارهٔ ۱۱۴ملامت را بمان، چه جای بیمست؟
  5. شمارهٔ ۱۱۵بنده را هست سؤالی و نه آن حد منست
  6. شمارهٔ ۱۱۶آن ماه دل افروز، که محبوب جهانست
  7. شمارهٔ ۱۱۷آن ماه شب افروز، که در پرده نهانست
  8. شمارهٔ ۱۱۸امشب شب آدینه و فردا رمضانست
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.