پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۳

گر دردمند گردد دل، دولتی عظیمست

چون دردمند او شد، دل بعد از آن سلیمست

در راه عشق و وحدت حیرانی است و حیرت

امید در نگنجد، چه جای ترس و بیمست؟

بعد از وفات دانی احوال جان چه باشد؟

بی دوست در جحیم است با دوست در نعیمست

گر زهد و علم داری درد خدا نداری

در وقت جان سپردن دل با ندم ندیمست

بی مایه محبت، کانست اصل فطرت

این زهد ما سقیمست وین علم ما مقیمست

بعد از خرابی تن احوال دل بدانی

خیرست اگر حمیدست، شرست اگر ذمیمست

سرمایه دو عالم عشقست پیش قاسم

خوش بخت آنکه جانش در عشق مستقیمست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۵بنده را هست سؤالی و نه آن حد منست
  2. شمارهٔ ۱۱۶آن ماه دل افروز، که محبوب جهانست
  3. شمارهٔ ۱۱۷آن ماه شب افروز، که در پرده نهانست
  4. شمارهٔ ۱۱۸امشب شب آدینه و فردا رمضانست
  5. شمارهٔ ۱۱۹ای بی خبران، مصلحت کار در آنست
  6. شمارهٔ ۱۲۰ای ساقی جان بخش، که در جام تو جانست
  7. شمارهٔ ۱۲۱بگوش سرو چه گفتی؟ که پای کوبانست
  8. شمارهٔ ۱۲۲درد تو، که سرمایه ملک دو جهانست
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.