پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۲

دلم از عشق تو مست است و جان مست

جهان مست و زمین مست، آسمان مست

همه عالم خرابات تو آمد

جهان اندر جهان، اندر جهان مست

گلستان دیدم اندر عشق رویت

گل اسفید و زرد و ارغوان مست

طلب کردم بهر جایی رسیدم

ز شوق تو مکان و لامکان مست

چو اندر صومعه رفتم بدیدم

همیشه از تو جان صوفیان مست

سفر کردم، به شهر جان رسیدم

درین ره، کاروان در کاروان مست

چه شورش خاست در عالم، به یک بار؟

که فانی مست و ملک جاودان مست

عجب شوری فتاد اندر خرابات!

همه دلدادگان با دلستان مست

ز کعبه تا در بتخانه رفتم

همه ره مست بود و رهروان مست

جهان را سربه سر پیمانه‌ای دان

همیشه جرعه مست و جرعه‌دان مست

همیشه، قاسمی، ذرات مست‌اند

ز حد لامکان تا کن فکان مست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۴ملامت را بمان، چه جای بیمست؟
  2. شمارهٔ ۱۱۵بنده را هست سؤالی و نه آن حد منست
  3. شمارهٔ ۱۱۶آن ماه دل افروز، که محبوب جهانست
  4. شمارهٔ ۱۱۷آن ماه شب افروز، که در پرده نهانست
  5. شمارهٔ ۱۱۸امشب شب آدینه و فردا رمضانست
  6. شمارهٔ ۱۱۹ای بی خبران، مصلحت کار در آنست
  7. شمارهٔ ۱۲۰ای ساقی جان بخش، که در جام تو جانست
  8. شمارهٔ ۱۲۱بگوش سرو چه گفتی؟ که پای کوبانست
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.