پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۷

جگرم گرم و دل خسته ندیم ندمست

لطف فرما و کرم کن، که مقام کرمست

ما که آشفته و رندان و گنه کارانیم

عفوک لله، که لطف تو بعالم علمست

ساقیا، لطف کن و باده بهرکس برسان

دأب رندانه نگه دار، چه جای ستمست؟

پیش تیغ تو روان جان و سراندر بازیم

هرکه شد کشته شمشیر غمت محترمست

لطف کن، یکقدم از هستی خود بیرون نه

از تو تا حضرت محبوب قدم یک قدمست

دم آن دوست مرا زنده جاویدان کرد

دل و جانها همه حیران شده کین دم چه دمست؟

قاسم ار شیوه تحقیق عیان میگوید

هرکه او عشق نورزید بعالم عدمست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۹تو ساقی جان بخشی و عالم همه جامست
  2. شمارهٔ ۱۱۰موسی صفتان را، که درین طور مقامست
  3. شمارهٔ ۱۱۱خرد مستست و دل مستست و جان مست
  4. شمارهٔ ۱۱۲دلم از عشق تو مست است و جان مست
  5. شمارهٔ ۱۱۳گر دردمند گردد دل، دولتی عظیمست
  6. شمارهٔ ۱۱۴ملامت را بمان، چه جای بیمست؟
  7. شمارهٔ ۱۱۵بنده را هست سؤالی و نه آن حد منست
  8. شمارهٔ ۱۱۶آن ماه دل افروز، که محبوب جهانست
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.