پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۵

در مذهب ما باده مباحست و حلالست

این باده ز خم خانه اجلال جلالست

این یار چه اشنید که در ماتم هجرست؟

آن خواجه چه دیدست که سرمست وصالست؟

جز عشق خدا، هرچه دلت را برباید

گر نیر شمسست که در عین زوالست

هرگز بخدا ره نبری، تا تو تو باشی

این فکر خیالست و خیال تو محالست

این جا سخن از عاشق و معشوقه و عشقست

این جا سخن از نشأئه آن بحر زلالست

ما پیشتر از آدم و حوا و جهانیم

از ما سخن سال مپرس، این چه سؤالست

در شیوه شیرین تو حالیست، که قاسم

سرگشته و حیران شده کین حال چه حالیست؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۷جگرم گرم و دل خسته ندیم ندمست
  2. شمارهٔ ۱۰۸غم تو بر دل و بر جان امیر و محتشمست
  3. شمارهٔ ۱۰۹تو ساقی جان بخشی و عالم همه جامست
  4. شمارهٔ ۱۱۰موسی صفتان را، که درین طور مقامست
  5. شمارهٔ ۱۱۱خرد مستست و دل مستست و جان مست
  6. شمارهٔ ۱۱۲دلم از عشق تو مست است و جان مست
  7. شمارهٔ ۱۱۳گر دردمند گردد دل، دولتی عظیمست
  8. شمارهٔ ۱۱۴ملامت را بمان، چه جای بیمست؟
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.