پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۲

بگذار ره صومعه، کان دور و درازست

بنشین بدر میکده، کان خانه رازست

چون بانگ نمازی نشنیدی تو درین کوی؟

گر گوش تو بازست همه بانگ نمازست

از خرقه و زنار و ز سجاده و تسبیح

مقصود نیاز آمد و دیگر همه نازست

هر جا که بود حسن بود عشق، ازین رو

محمود پریشان سر زلف ایازست

احصای ایادی تو هرگز نتوان کرد

عاشق همه اوقات بدرگاه نیازست

من باز سفید توام، ای مقصد و مقصود

چشمم همه اوقات بدیدار تو بازست

ای خسرو خوبان، نظری کن ز سرلطف

قاسم ز غم عشق تو در سوز و گدازست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۴ره بیابانست و شب تاریک و پایم در گلست
  2. شمارهٔ ۱۰۵در مذهب ما باده مباحست و حلالست
  3. شمارهٔ ۱۰۶بهر کجا که رسد عشق شاه محترمست
  4. شمارهٔ ۱۰۷جگرم گرم و دل خسته ندیم ندمست
  5. شمارهٔ ۱۰۸غم تو بر دل و بر جان امیر و محتشمست
  6. شمارهٔ ۱۰۹تو ساقی جان بخشی و عالم همه جامست
  7. شمارهٔ ۱۱۰موسی صفتان را، که درین طور مقامست
  8. شمارهٔ ۱۱۱خرد مستست و دل مستست و جان مست
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.