پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۱

امروز بهرحال به از دی و پریرست

عالم همه پر عنبر سارا و عبیرست

آفاق عبیر بیز شد، آخر چه ظهورست؟

یا نور تجلی که ز سلطان نصیرست

ار جمله ذرات جهان مخفی و پیداست

ار جمله صفت شاهد بی مثل و نظیرست

زنهار! دل از غیر نگه دار، که آن یار

در هر نفسی واقف اسرار ضمیرست

جان و دل آفاق بیک جلوه ببردی

خوش حالت صیدی که بدام تو اسیرست

ای طالب دیدار، برو دیده بدست آر

چون واقف اسرار شوی خیر کثیرست

قاسم، چو خطا رفت، بیا سجده سهو آر

کان لطف و کرم توبه ده و عذر پذیرست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۳گر دیر سومنات بود، گر صوامعست
  2. شمارهٔ ۱۰۴ره بیابانست و شب تاریک و پایم در گلست
  3. شمارهٔ ۱۰۵در مذهب ما باده مباحست و حلالست
  4. شمارهٔ ۱۰۶بهر کجا که رسد عشق شاه محترمست
  5. شمارهٔ ۱۰۷جگرم گرم و دل خسته ندیم ندمست
  6. شمارهٔ ۱۰۸غم تو بر دل و بر جان امیر و محتشمست
  7. شمارهٔ ۱۰۹تو ساقی جان بخشی و عالم همه جامست
  8. شمارهٔ ۱۱۰موسی صفتان را، که درین طور مقامست
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.