پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۰

من اگر توبه شکستم کرمش موفورست

پیش دریای کرم توبه من محصورست

جرم بخشیدن و الطاف نمودن کرمست

چه توان گفت؟ که این واعظ ما مغرورست

یا از یار جدا نیست، چه شاید گفتن؟

زاهد شهر ازین قصه بغایت دورست

هرکه او بانگ «اناالحق » زدم یار شنید

شاه عالم شد و در هر دو جهان منصورست

گر بشمشیر غمت کشته شوم باکی نیست

هرکه شد کشته شمشیر غمت مغفورست

عالمی را همه آشفته و حیران بینم

همه در کار تو، گر مخلص، اگر مزدورست

قاسمی، سجده اخلاص کن اندر بر یار

هیچ شک نیست که طاعات چنین مبرورست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۲بگذار ره صومعه، کان دور و درازست
  2. شمارهٔ ۱۰۳گر دیر سومنات بود، گر صوامعست
  3. شمارهٔ ۱۰۴ره بیابانست و شب تاریک و پایم در گلست
  4. شمارهٔ ۱۰۵در مذهب ما باده مباحست و حلالست
  5. شمارهٔ ۱۰۶بهر کجا که رسد عشق شاه محترمست
  6. شمارهٔ ۱۰۷جگرم گرم و دل خسته ندیم ندمست
  7. شمارهٔ ۱۰۸غم تو بر دل و بر جان امیر و محتشمست
  8. شمارهٔ ۱۰۹تو ساقی جان بخشی و عالم همه جامست
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.