پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۹۲

ای خواجه، درین کوی چه عیشست و چه بودست؟

بخت تو بلندست و زیانها همه سودست

ای خواجه، تو مستی و ندانم که چه مستی

مستی و ندانم که کلاهت که ربوده‌ست

این چیست که خود را نشناسی به حقیقت؟

غیرت بمیانست و علی رغم حسودست

از دولت وصلت بشب و روز همه وقت

در مجلس ما زمزمهٔ رود و سرودست

ای فاضلکان، از در میخانه درآیید

از فضل مگویید، که هنگام شهودست

این قصه بگویید به دزدان طریقت:

هنگامه مگیرید، که هنگام ربودست

باید که بدانند خلایق بحقیقت

هر چیز که بینند، که بوده‌ست نبوده‌ست

با صوفی جرار بگویید که: غم نیست

گر جامه سیاهست ولی خرقه کبودست

آن یار چو پیداست، چه گوییم؟ چه جوییم؟

قاسم، چه زنی حلقه؟ که این در بگشوده‌ست؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۴آن را که قبله اش رخ خورشید انورست
  2. شمارهٔ ۹۵از هرچه هست ذکر جمال تو خوشترست
  3. شمارهٔ ۹۶اگر در مغز، اگر در پوست یارست
  4. شمارهٔ ۹۷هلاک عاشقان در انتظارست
  5. شمارهٔ ۹۸یحبهم و یحبونه چه اقرارست؟
  6. شمارهٔ ۹۹دلم از غصه هجران تو اندر شورست
  7. شمارهٔ ۱۰۰من اگر توبه شکستم کرمش موفورست
  8. شمارهٔ ۱۰۱امروز بهرحال به از دی و پریرست
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.