پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۹۱

روی زمین لعل بدخشان شدست

جرعه ما قلزم و عمان شدست

ذره ما شد همگی آفتاب

عقل درین واقعه حیران شدست

کس نشنیدست و ندیدست این

مورچه ای را که سلیمان شدست

هرکه ازین جرعه چشد قطره ای

بنده او خسرو و خاقان شدست

گر نظری هست، ببین جان ما

تن همه جان، جان همه جانان شدست

حسن و وفا هر دو بهم ساختند

کار جهان جمله بسامان شدست

جان و دل قاسمی از شوق دوست

مغرب سر، مشرق عرفان شدست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۳بازم نمکی بر جگر ریش رسیدست
  2. شمارهٔ ۹۴آن را که قبله اش رخ خورشید انورست
  3. شمارهٔ ۹۵از هرچه هست ذکر جمال تو خوشترست
  4. شمارهٔ ۹۶اگر در مغز، اگر در پوست یارست
  5. شمارهٔ ۹۷هلاک عاشقان در انتظارست
  6. شمارهٔ ۹۸یحبهم و یحبونه چه اقرارست؟
  7. شمارهٔ ۹۹دلم از غصه هجران تو اندر شورست
  8. شمارهٔ ۱۰۰من اگر توبه شکستم کرمش موفورست
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.