پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۹۰

دل چه دیدست؟ که دیوانه آن یار شدست

جان چه نوشید؟ که پیمانه اسرار شدست

فتنه و شور قیامت ز روانها برخاست

مگر از خلوت جان جانب بازار شدست؟

این همه نعره و فریاد و فغان دانی چیست؟

دوست خود را ز پس پرده خریدار شدست

من چه گویم که چه افتاد دلم را؟ که مدام

کعبه بگذاشته و جانب خمار شدست

چه فتادست؟ و چه بوده است؟ و ندانم که چه شد؟

خرقه خلوت ما حلقه زنار شدست

صفت عشق تو گفتیم، دل آشفته بماند

کوه صد پاره شد و سنگ با قرار شدست

بدل قاسمی آیا که به بینی جاوید

شکر ارزان شده و قند بخروار شدست؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۲ای خواجه، درین کوی چه عیشست و چه بودست؟
  2. شمارهٔ ۹۳بازم نمکی بر جگر ریش رسیدست
  3. شمارهٔ ۹۴آن را که قبله اش رخ خورشید انورست
  4. شمارهٔ ۹۵از هرچه هست ذکر جمال تو خوشترست
  5. شمارهٔ ۹۶اگر در مغز، اگر در پوست یارست
  6. شمارهٔ ۹۷هلاک عاشقان در انتظارست
  7. شمارهٔ ۹۸یحبهم و یحبونه چه اقرارست؟
  8. شمارهٔ ۹۹دلم از غصه هجران تو اندر شورست
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.