پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۸۹

شفای جان مرا چیست؟ کز من آزردست

کنون که خون دلم ریخت، جان و دل بر دست

فغان من همه زآنست کآن حبیب قلوب

هزار پرده درید و هنوز در پردست

بگو بفاضل عالی جناب، مفتی شهر

چه سود لقلقهای زبان؟ چو دل مردست

عظم مست و خرابم، ندانم: ایساقی

که جام باده من جنس صاف یا دردست؟

ز ابر علم تقلید برف میبارد

از آن سبب نفس زاهدان چنین سردست

بجان و دل نفسش را قبول باید کرد

کسی که در ره تحقیق گرم و دل سردست

بساز، قاسم بیچاره، با جفای حبیب

که جان و دل ببلاهای عشق پروردست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱روی زمین لعل بدخشان شدست
  2. شمارهٔ ۹۲ای خواجه، درین کوی چه عیشست و چه بودست؟
  3. شمارهٔ ۹۳بازم نمکی بر جگر ریش رسیدست
  4. شمارهٔ ۹۴آن را که قبله اش رخ خورشید انورست
  5. شمارهٔ ۹۵از هرچه هست ذکر جمال تو خوشترست
  6. شمارهٔ ۹۶اگر در مغز، اگر در پوست یارست
  7. شمارهٔ ۹۷هلاک عاشقان در انتظارست
  8. شمارهٔ ۹۸یحبهم و یحبونه چه اقرارست؟
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.