پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۸۸

جاودان، هرکه ترا دید بعالم شادست

عاشق روی تو از هر دو جهان آزادست

دل درین قاعده دهر نبندد عاشق

زآنکه این قاعده سست آمد و بی بنیادست

همه با عشق سخن گویم و از وی شنوم

شادم از عشق، که این قاعده ای معتادست

همگی روی ترا مقصد اقصی دانم

زهد و تقوی و ریاضت صفت زهادست

ملک آفاق بپیمودم و غایت دیدم

هرچه جز ذکر تو بودست بعالم بادست

عشق گویند: بهر حال حدیثیست صحیح

عقل گویند: ولیکن خبر آحادست

خسرو از صحبت شیرین بمرادی برسید

این همه جور و جفا بر جگر فرهادست

دایما جور و جفا بر دل مسکین کردی

گر فراموش کنم جمله، همینم یادست

قاسمی را ز تو پرسند: کجا شد؟ برگو

که: درین گوشه این دیر خراب آبادست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰دل چه دیدست؟ که دیوانه آن یار شدست
  2. شمارهٔ ۹۱روی زمین لعل بدخشان شدست
  3. شمارهٔ ۹۲ای خواجه، درین کوی چه عیشست و چه بودست؟
  4. شمارهٔ ۹۳بازم نمکی بر جگر ریش رسیدست
  5. شمارهٔ ۹۴آن را که قبله اش رخ خورشید انورست
  6. شمارهٔ ۹۵از هرچه هست ذکر جمال تو خوشترست
  7. شمارهٔ ۹۶اگر در مغز، اگر در پوست یارست
  8. شمارهٔ ۹۷هلاک عاشقان در انتظارست
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.