پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۷۴

مهربان یار وفاپیشه کجا رفت و کجاست؟

که جمالش همگی نور دل و دیده ماست

من بدان یار گرامی برسیدم دیدم

که همه نور تجلی ز جبینش پیداست

یار خوش خوی چو بنشست قیامت بنشست

باز آن یار چو برخاست قیامت برخاست

در وفا کوش و صفا کوش، که جان می داند

کین متاعیست که در ملک تو آن مستوفاست

حالت روی و ریا شیوه سرمستانست

کمترین شیوه این زاهد ما روی و ریاست

صوفیان جمله پی خرقه و تسبیح شدند

غیر آن صوفی ما، کو ز میان مستثناست

قاسمی، جمله جهان مرده غفلت گشتند

غیر آن زنده کن مرده، که یحیی الموتاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۶یک سخن از قول اخوان الصفاست:
  2. شمارهٔ ۷۷در همه روی زمین یک دل هشیار کجاست؟
  3. شمارهٔ ۷۸جان گنه کار است و مجرم، رحمت جانان کجاست؟
  4. شمارهٔ ۷۹در خاکدان دهر دلی شادمان کجاست؟
  5. شمارهٔ ۸۰دلدار یار ماست، غمش غمگسار ماست
  6. شمارهٔ ۸۱مقصود ما ز ملک جهان وصل یار ماست
  7. شمارهٔ ۸۲از لطف دوست سکه دولت بنام ماست
  8. شمارهٔ ۸۳شور جهان ز شکر آن دلستان ماست
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.