پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۷۵

«و هُوَ مَعَکُم» گفت از این معنی چه خواست؟

یعنی جان‌ها در بقای حق فناست

این معیت چیست باری فی‌المثل؟

جان جان‌ها صوت و این معنی صداست

منتهی هرگز نگردد سر عشق

سر عاشق منتها در منتهاست

بی‌حلول و اتحاد آن شاه عشق

لایزال و لم یزل مهمان ماست

گفتمش: بنشین و بنشان فتنه را

خاست واندر خاستن صد فتنه خاست

صدهزاران نامه دارد شاه عشق

در طی هر نامه ما را نامه‌هاست

قاسمی، طالب ز فرط اشتیاق

چون گذشت از جان، ز جانان مرحباست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۷در همه روی زمین یک دل هشیار کجاست؟
  2. شمارهٔ ۷۸جان گنه کار است و مجرم، رحمت جانان کجاست؟
  3. شمارهٔ ۷۹در خاکدان دهر دلی شادمان کجاست؟
  4. شمارهٔ ۸۰دلدار یار ماست، غمش غمگسار ماست
  5. شمارهٔ ۸۱مقصود ما ز ملک جهان وصل یار ماست
  6. شمارهٔ ۸۲از لطف دوست سکه دولت بنام ماست
  7. شمارهٔ ۸۳شور جهان ز شکر آن دلستان ماست
  8. شمارهٔ ۸۴دیده ام تا بر رخ آن گل عذار افتاده است
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.