پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۷۶

یک سخن از قول اخوان الصفاست:

سر بکوب آنرا که سرش نیست راست

یک حدیث از قصه اسرار تو

عاشقی نشنید کز جان برنخاست

هرگز از عشق تو نشکیبد دلم

جان ما مس است و عشقست کیمیاست

گر تو گویی جان فدا کن بهر من

ای دل و جان، صد هزارت جان فداست

گفته ای: کان یار آمد از سفر

تا قیامت از دل و جان مرحباست

بر امید وصل، از بیم فراق

شب همه شب تا سحرگه ربناست

قاسم از روی و ریا بگذشته است

کار عاشق برتر از روی و ریاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۸جان گنه کار است و مجرم، رحمت جانان کجاست؟
  2. شمارهٔ ۷۹در خاکدان دهر دلی شادمان کجاست؟
  3. شمارهٔ ۸۰دلدار یار ماست، غمش غمگسار ماست
  4. شمارهٔ ۸۱مقصود ما ز ملک جهان وصل یار ماست
  5. شمارهٔ ۸۲از لطف دوست سکه دولت بنام ماست
  6. شمارهٔ ۸۳شور جهان ز شکر آن دلستان ماست
  7. شمارهٔ ۸۴دیده ام تا بر رخ آن گل عذار افتاده است
  8. شمارهٔ ۸۵بر ما بناز می گذری، این چه عادتست؟
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.