پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۸۰

دلدار یار ماست، غمش غمگسار ماست

در غار وحدتیم و همو یار غار ماست

ما شیر شرزه ایم درین عرصه وجود

گرگی که اندرین گله بینی ماست

در ما دگر بچشم حقارت نظر مکن

ما انتظار دوست، جهان انتظار شکار ماست

در آتش فراق بیک بار سوختیم

شمع رخت کجاست؟ که شب زنده دار ماست

غم می خوریم و هیچ شکایت نمی کنیم

ما را چه غم ز غم؟ که غمت غمگسار ماست

بی گلشن وصال تو سرسبز نیستیم

بنمای آن جمال، که باغ و بهار ماست

گفتم که: کیست قاسمی؟ ای آرزوی جان

گفتند: عاشقیست که زار و نزار ماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۲از لطف دوست سکه دولت بنام ماست
  2. شمارهٔ ۸۳شور جهان ز شکر آن دلستان ماست
  3. شمارهٔ ۸۴دیده ام تا بر رخ آن گل عذار افتاده است
  4. شمارهٔ ۸۵بر ما بناز می گذری، این چه عادتست؟
  5. شمارهٔ ۸۶دستم بدست گیر، که دل توبه کارتست
  6. شمارهٔ ۸۷گر دل برفت، مسکن جانها بکوی تست
  7. شمارهٔ ۸۸جاودان، هرکه ترا دید بعالم شادست
  8. شمارهٔ ۸۹شفای جان مرا چیست؟ کز من آزردست
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.