پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۸۱

مقصود ما ز ملک جهان وصل یار ماست

این کار اگر برآید، پس کار کار ماست

ما در میان نار محبت بسوختیم

بعد از فنا مراد دل اندر کنار ماست

هر بلبلی بگلشن ما راه کی برد؟

آن مرغ زار ماست که از مرغزار ماست

شادی اگر بما نرسد یار حاکمست

با غم بسر بریم، که او یار غار ماست

واعظ، برو، ز حرفک و چربک بدار دست

راه تو مظلم آمد و نور تو نار ماست

زاهد، ز شرم شیوه ما آب گشته ای

باری بدان که شرم تو هم شرمسار ماست

گر پر شود یمین و یسار جهان ز غم

ما را چه غم ز غم؟ که غمت غمگسار ماست

منصور گفت که بر سر دار از صفای عشق :

این دار دار نیست که دارالعیار ماست

باغ ارم، که مثل وی اندر جهان نبود

بی پرتو جمال تو دار البوار ماست

گفتم که: کیست احمد؟ گفتا که: شاه جان

گفتم: بلیس؟ گفت که: او پرده دار ماست

گفتم که عقل؟ گفت که: قاضی کن فکان

گفتم که عشق؟ گفت که: میر شکار ماست

گفتم که: کیست قاسمی اندر طریق؟ گفت:

بی اختیار ماست، ولی اختیار ماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۳شور جهان ز شکر آن دلستان ماست
  2. شمارهٔ ۸۴دیده ام تا بر رخ آن گل عذار افتاده است
  3. شمارهٔ ۸۵بر ما بناز می گذری، این چه عادتست؟
  4. شمارهٔ ۸۶دستم بدست گیر، که دل توبه کارتست
  5. شمارهٔ ۸۷گر دل برفت، مسکن جانها بکوی تست
  6. شمارهٔ ۸۸جاودان، هرکه ترا دید بعالم شادست
  7. شمارهٔ ۸۹شفای جان مرا چیست؟ کز من آزردست
  8. شمارهٔ ۹۰دل چه دیدست؟ که دیوانه آن یار شدست
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.