پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۸۳

شور جهان ز شکر آن دلستان ماست

دل ارغنون و روی تو چون ارغوان ماست

من در تو خود کجا رسم؟ ای یار نازنین

کان جا که آستان تو آن آسمان ماست

بی نام و بی نشان نبود در بسیط دهر

هر جا که هست قصه نام و نشان ماست

ما همرهان و عشق دلاویز دلفروز

هر جا که می رویم عنان بر عنان ماست

با یار باش و قصه آن یار را بگو

از خود سخن مگو، که زیان در زیان ماست

ما عاشق توایم بصد جان و صد روان

اینک گواه ما رخ چون زعفران ماست

گفتند: قاسمی همه شکر فروش شد

گفتا: بلی، که شکر او از دکان ماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۵بر ما بناز می گذری، این چه عادتست؟
  2. شمارهٔ ۸۶دستم بدست گیر، که دل توبه کارتست
  3. شمارهٔ ۸۷گر دل برفت، مسکن جانها بکوی تست
  4. شمارهٔ ۸۸جاودان، هرکه ترا دید بعالم شادست
  5. شمارهٔ ۸۹شفای جان مرا چیست؟ کز من آزردست
  6. شمارهٔ ۹۰دل چه دیدست؟ که دیوانه آن یار شدست
  7. شمارهٔ ۹۱روی زمین لعل بدخشان شدست
  8. شمارهٔ ۹۲ای خواجه، درین کوی چه عیشست و چه بودست؟
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.