پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۸۲

از لطف دوست سکه دولت بنام ماست

اقبال یافتیم و سعادت غلام ماست

بحری که موج او ز سمک تا سما رسید

آن بحر جرعه ای ز می لعل فام ماست

این سبز خنگ چرخ بمیدان کن فکان

هر چند تو سنیست، بعون تو رام ماست

شوقی که جان هر دو جهان خوشدلند ازو

آن شوق نیز باره زرین مقام ماست

از حق رسید هر چه بهر کس رسیده است

ما مست جام دوست، جهان مست جام ماست

گویی که: عشق چیست؟ بگویم که: عشق چیست

اقبال و دولت و شرف مستدام ماست

قاسم، کمال عشق کسی را بود که او

در میکده مجاور بیت الحرام ماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۴دیده ام تا بر رخ آن گل عذار افتاده است
  2. شمارهٔ ۸۵بر ما بناز می گذری، این چه عادتست؟
  3. شمارهٔ ۸۶دستم بدست گیر، که دل توبه کارتست
  4. شمارهٔ ۸۷گر دل برفت، مسکن جانها بکوی تست
  5. شمارهٔ ۸۸جاودان، هرکه ترا دید بعالم شادست
  6. شمارهٔ ۸۹شفای جان مرا چیست؟ کز من آزردست
  7. شمارهٔ ۹۰دل چه دیدست؟ که دیوانه آن یار شدست
  8. شمارهٔ ۹۱روی زمین لعل بدخشان شدست
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.