پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۷۲

عشق و مستوری و مستی چو نمی آید راست

این جمالیست که از جمله جهان جان تر است

عشق و مستوری و عفت که شنیدست وکه دید؟

این کمالیست که از ذرات تو در نشو و نماست

بی تو آرام ندارم، چه بود درمانم؟

حسن تو جلوه گری کرد و جهان را آراست

در مقامی که کند دلبر ما جلوه گری

شیوه حسن و ملاحت ز جبینش پیداست

سخنی از سر تسلیم و رضا میگویند

منشین، چونکه قیامت ز قیامت برخاست

ما بدرگاه تو عالم بجوی باخته ایم

این چنین حالت مردانه مستانه کراست؟

سنجق عشق تو در ملکت جانها زده اند

تا بدان حد که هرگز بصفت ناید راست

خانه دهر بدیدی و شنیدی حالش

مرو، ای دوست، که این راه فریبست و خطاست

گر بقاسم ز تو دشنام رسد باکی نیست

این هم از دولت پیشینه دیرینه ماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۴مهربان یار وفاپیشه کجا رفت و کجاست؟
  2. شمارهٔ ۷۵«و هُوَ مَعَکُم» گفت از این معنی چه خواست؟
  3. شمارهٔ ۷۶یک سخن از قول اخوان الصفاست:
  4. شمارهٔ ۷۷در همه روی زمین یک دل هشیار کجاست؟
  5. شمارهٔ ۷۸جان گنه کار است و مجرم، رحمت جانان کجاست؟
  6. شمارهٔ ۷۹در خاکدان دهر دلی شادمان کجاست؟
  7. شمارهٔ ۸۰دلدار یار ماست، غمش غمگسار ماست
  8. شمارهٔ ۸۱مقصود ما ز ملک جهان وصل یار ماست
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.