پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۴۶

عاشقم، خسته ام، خراب و یباب

غرق دریای حیرتم، دریاب

توبه کردم ز عاشقی چندی

توبه از توبه کردم، ای تواب

عاشقان در جهان سرمستی

همه لبند و دوست لب لباب

«لیس فی الدار غیره موجود»

چنک می گوید از زبان رباب

نیک و بد را بمان و با حق باش

تا شوی فارغ از عقاب و ثواب

ما و درد فراق و جور حبیب

سخنی مشکلست، اندر یاب

گر تو خون دلم همی ریزی

آخر، ای جان، شتاب چیست، شتاب؟

عالمی غرق بحر نور شوند

گر از آن رو بیفکنی جلباب

هرکسی ره بروئی آوردند

قاسمی رو بیار و باده ناب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸یار همسایه تو شد، دریاب
  2. شمارهٔ ۴۹ای از جمال روی تو تابنده آفتاب
  3. شمارهٔ ۵۰ای پرتو جمال ترا بنده آفتاب
  4. شمارهٔ ۵۱عدیل نیست ترا در جهان حسن و ملاحت
  5. شمارهٔ ۵۲ای مظهر جمال تو مرآت کاینات
  6. شمارهٔ ۵۳پیش از بنای مدرسه و دیر سومنات
  7. شمارهٔ ۵۴دلم رابرد عشقت، «فات مافات »
  8. شمارهٔ ۵۵«ستة ایام » گفت و «سبع سماوات »
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.