پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۴۵

شب، همه شب به هوای تو چنین مست خراب

بانگ عشق تو بگوشم رسد از چنگ و رباب

نفسی بیش نماندست ز بیمار غمت

آخر، ای یار گرامی، نفسی اندر یاب

ما که سودای تو داریم نگوییم ز زهد

نکند بلبل شوریده دل آهنگ غراب

خانه آب و گل خویش چه معمور کنیم؟

کعبه جان و دل ما چو خرابست و یباب

این چه رسمست که بر روی نقاب اندازی؟

چهره بگشا و برانداز ره و رسم و نقاب

تا یقین تو باخلاص مقارن نشود

قشر باشی بر مستان حقیقت، نه لباب

قاسم از صحبت جهال کناری یابد

که ندانند بد از نیک و خطا را ز صواب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷«لن ترانی » می رسد از طور موسی را جواب
  2. شمارهٔ ۴۸یار همسایه تو شد، دریاب
  3. شمارهٔ ۴۹ای از جمال روی تو تابنده آفتاب
  4. شمارهٔ ۵۰ای پرتو جمال ترا بنده آفتاب
  5. شمارهٔ ۵۱عدیل نیست ترا در جهان حسن و ملاحت
  6. شمارهٔ ۵۲ای مظهر جمال تو مرآت کاینات
  7. شمارهٔ ۵۳پیش از بنای مدرسه و دیر سومنات
  8. شمارهٔ ۵۴دلم رابرد عشقت، «فات مافات »
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.