پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۵۰

ای پرتو جمال ترا بنده آفتاب

وز پرتو جمال تو فرخنده آفتاب

چون دید از آن جمال که یک لمعه بیش نیست

از شوق نور روی تو زد خنده آفتاب

اندر سماع در همه جا پرتو تو دید

این بد سبب که جست پراکنده آفتاب

تو آب زندگانی و جانها گدای تست

از آفتاب روی تو شد زنده آفتاب

تو پادشاه حسنی و حسن تو «لم یزل »

باتیغ حکم تو سپر افکنده آفتاب

تا آفتاب روی ترا دید سجده کرد

در پرتو جمال تو شرمنده آفتاب

قاسم، نثار مقدم آن شاه دل فروز

جیب و دهان خود بزر آگنده آفتاب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲ای مظهر جمال تو مرآت کاینات
  2. شمارهٔ ۵۳پیش از بنای مدرسه و دیر سومنات
  3. شمارهٔ ۵۴دلم رابرد عشقت، «فات مافات »
  4. شمارهٔ ۵۵«ستة ایام » گفت و «سبع سماوات »
  5. شمارهٔ ۵۶مرآت اوست جمله ذرات کاینات
  6. شمارهٔ ۵۷عشق ما را هزار فن آموخت
  7. شمارهٔ ۵۸از ما خبر برید بدان عاشقان مست :
  8. شمارهٔ ۵۹گر زاهدست جانم، اگر رند می پرست
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.