پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۵۹

گر زاهدست جانم، اگر رند می پرست

با روی تست روی دلم، هر کجا که هست

جانم فدای ساقی و دردی درد او

کز نیم جرعه توبه و ناموس ما شکست

ذرات کاینات برقصند «لایزال »

قومی ز باده مست و گروهی ز باد مست

انصاف و راه راست نبود این که واعظان

گفتند: می بدست و گرفتند می بدست

از دل رسید هرچه برویم رسید و من

دل را بدوست دادم و از درد دل برست

از یار اگر مراد نداری طلب؛ رواست

شوخی مکن، که مصلحت کار از آن سرست

«ارنی » بگو ز مستی «لن » کاندرین مقام

سر در کشست عاشق و معشوق سرکشست

گر پرتو جمال تو از روی بت ندید

رهبان دیر ما ز چه رو گشت بت پرست؟

بگشاد پرده از رخ اسرار قاسمی

در حال می فروش سر خم باده بست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱ای دوست، دلم راهوس باده حمراست
  2. شمارهٔ ۶۲این همه موج بی کران ز چه خاست؟
  3. شمارهٔ ۶۳بآفتاب جمالت، که نور دیده ماست
  4. شمارهٔ ۶۴جان عالم تو و این قصه ز جانت پیداست
  5. شمارهٔ ۶۵چون صبح سعادت ز جبین تو هویداست
  6. شمارهٔ ۶۶چون نور رخت از همه سو ظاهر و پیداست
  7. شمارهٔ ۶۷خورشید منور ز جمال تو هویداست
  8. شمارهٔ ۶۸دوست در مجلس جان آمد و محفل آراست
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.