پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۶۶

چون نور رخت از همه سو ظاهر و پیداست

ذرات جهان را بولای تو تولاست

آن زلف دلاویز بر آن روی دل افروز

آشوب جهان آمد و سر فتنه غوغاست

دل را ز جهان هیچ تمنای دگر نیست

جز دولت درد تو، که آن مقصد اقصاست

بالات چو دیدیم دل از دست بدادیم

ما را چه گناهست؟ چو این فتنه ز بالاست

صد خرقه بیک جرعه دهد صوفی صافی

از جام می عشق تو، کان باده مصفاست

چون شاهد و مشهود یکی دیدم و دانست

در مذهب من اسم همه عین مسماست

ای جان، تو اگر طالب یاری بحقیقت

با درد درآمیز، که آن عین مداواست

از ضعف دل و زردی رخساره میندیش

در عشق قدم زن، که ز معشوق مددهاست

زان حسن دل افروز ز شوق دل قاسم

چون شرح توان داد؟ که ناید بصفت راست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۸دوست در مجلس جان آمد و محفل آراست
  2. شمارهٔ ۶۹دین هر کس بقدر صدق و صفاست
  3. شمارهٔ ۷۰رنگ رز رنگ خمی کرد و نیامد خم راست
  4. شمارهٔ ۷۱ز درد عشق اگر جان غریق بحر بلاست
  5. شمارهٔ ۷۲عشق و مستوری و مستی چو نمی آید راست
  6. شمارهٔ ۷۳معراج عاشقی، که فنا در پی فناست
  7. شمارهٔ ۷۴مهربان یار وفاپیشه کجا رفت و کجاست؟
  8. شمارهٔ ۷۵«و هُوَ مَعَکُم» گفت از این معنی چه خواست؟
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.