پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۶۷

خورشید منور ز جمال تو هویداست

در مشرب عذب تو چه گویم که چه سرهاست؟

عارف نکند منع من از عشق تو، آری

مجنون چه کند؟ کین کشش از جانب لیلاست

عمریست بسر می برم اندر سر کویت

در سایه زلف تو، که آن مایه سوداست

ناصح ز سیاهی دل خویش ندانست

کان زلف سیه پوش تو غارتگر دلهاست

ای دل، همه کس طالب یارند، فاما

تا بخت کرا جوید و دولت ز کجا خاست؟

از بوی می عشق تو شد مست جهانی

زاهد بخرابات مغان آمد و می خواست

گویند که: آن یار ز قاسم نکند یاد

این نیز هم از طالع شوریده شیداست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۹دین هر کس بقدر صدق و صفاست
  2. شمارهٔ ۷۰رنگ رز رنگ خمی کرد و نیامد خم راست
  3. شمارهٔ ۷۱ز درد عشق اگر جان غریق بحر بلاست
  4. شمارهٔ ۷۲عشق و مستوری و مستی چو نمی آید راست
  5. شمارهٔ ۷۳معراج عاشقی، که فنا در پی فناست
  6. شمارهٔ ۷۴مهربان یار وفاپیشه کجا رفت و کجاست؟
  7. شمارهٔ ۷۵«و هُوَ مَعَکُم» گفت از این معنی چه خواست؟
  8. شمارهٔ ۷۶یک سخن از قول اخوان الصفاست:
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.