پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۶۲

این همه موج بی کران ز چه خاست؟

عشق با دست و جان ما دریاست

شیوه عشق رستخیز بود

هر کجا شد قیامتی برخاست

راه عاشق صراط باریکست

گاه سرشیب و گاه سر بالاست

این سرو آنسرست راه بدوست

عشق سریست لیک از آن سرهاست

چند گویی که: ترک عشق بکن؟

عقل مستست و جان همه سوداست

جان موسی بطور نزدیکست

دل احمد میان عشق و هواست

دوست در محملست، چون خورشید

جان ما مست آن جلاجلهاست

شب و روزم خوشست و خوشحالم

که مرا دوست مونس شبهاست

قاسمی، بی نوا شو و بنگر

که همه جا ازو نشانیهاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴جان عالم تو و این قصه ز جانت پیداست
  2. شمارهٔ ۶۵چون صبح سعادت ز جبین تو هویداست
  3. شمارهٔ ۶۶چون نور رخت از همه سو ظاهر و پیداست
  4. شمارهٔ ۶۷خورشید منور ز جمال تو هویداست
  5. شمارهٔ ۶۸دوست در مجلس جان آمد و محفل آراست
  6. شمارهٔ ۶۹دین هر کس بقدر صدق و صفاست
  7. شمارهٔ ۷۰رنگ رز رنگ خمی کرد و نیامد خم راست
  8. شمارهٔ ۷۱ز درد عشق اگر جان غریق بحر بلاست
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.