پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۶۳

بآفتاب جمالت، که نور دیده ماست

که آفتاب جمالت ز ذرها پیداست

میان باغ جهان از زلال وصل حبیب

نهال جان مرا صد هزار نشو و نماست

فراغتست دل از فکر جنت و دوزخ

مرا که جانب جانان هزار عشق و هواست

اگر جهان همه دشمن شوند و طعنه زنند

بهیچ رو نخورم غم که دوست جانب ماست

مزن تو سنک بجامم،که اوست در پس جام

بدان که منزل جانان سراچه دل ماست

چه جای جام و صراحی؟ که در طریقت عشق

کمینه جرعه رندان دیر ما دریاست

هزار تیغ جفا از تو بر جگر خوردم

مرا که هر سر مویی هزار حسن وفاست

بجان تو، که ز اغیار دل مبرا کن

بدو سپار دلت را که مالک دلهاست

بپیش قاسم بیدل قیامتست این عشق

بلا و مرگ و مصیبت فذلک منهاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۵چون صبح سعادت ز جبین تو هویداست
  2. شمارهٔ ۶۶چون نور رخت از همه سو ظاهر و پیداست
  3. شمارهٔ ۶۷خورشید منور ز جمال تو هویداست
  4. شمارهٔ ۶۸دوست در مجلس جان آمد و محفل آراست
  5. شمارهٔ ۶۹دین هر کس بقدر صدق و صفاست
  6. شمارهٔ ۷۰رنگ رز رنگ خمی کرد و نیامد خم راست
  7. شمارهٔ ۷۱ز درد عشق اگر جان غریق بحر بلاست
  8. شمارهٔ ۷۲عشق و مستوری و مستی چو نمی آید راست
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.