پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۶۰

ما پیش شمع روی تو پروانه وار مست

جان در سماع عشق ز معشوقه الست

پیدا ز نور روی تو گشتیم در جهان

ما ذره ایم و روی تو خورشید انورست

بنما بما جمال و برافکن نقاب را

کان روی دلفروز تو جانبخش عالمست

از روز زلف غارت دلهای خسته کرد

اینست کار عشق، اگر روز، اگر شبست

از عاقلان اگر چه نصیبی نیافتیم

با عاشقان رویم، که آنجا کرم کمست

می خواست نقش خاتم شاهی ز من برد

خاتم ز دست نفس کشیدم بضربدست

قاسم، مجال نیست سخن را، شتاب کن

ما پیش آن جمال بیاریم هرچه هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲این همه موج بی کران ز چه خاست؟
  2. شمارهٔ ۶۳بآفتاب جمالت، که نور دیده ماست
  3. شمارهٔ ۶۴جان عالم تو و این قصه ز جانت پیداست
  4. شمارهٔ ۶۵چون صبح سعادت ز جبین تو هویداست
  5. شمارهٔ ۶۶چون نور رخت از همه سو ظاهر و پیداست
  6. شمارهٔ ۶۷خورشید منور ز جمال تو هویداست
  7. شمارهٔ ۶۸دوست در مجلس جان آمد و محفل آراست
  8. شمارهٔ ۶۹دین هر کس بقدر صدق و صفاست
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.