پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۴۸

یار همسایه تو شد، دریاب

همه اینست «خیر ما فی الباب »

هستی خود ببین و دوست ببین

هم برین ختم گشت فصل خطاب

یک زمانم مجال می باید

قصه کهنه و شب مهتاب

یار ما دربدر، بما نزدیک

وقت از دست می رود، دریاب

بوی آن یار می رسد ز نسیم

«افتح الباب، ایها البواب »

توبه از عشق کرد زاهد شهر

از چنین توبه، توبه، یا تواب

بر دل و جان قاسمی بگشا

در وصل، ای مفتح الابواب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰ای پرتو جمال ترا بنده آفتاب
  2. شمارهٔ ۵۱عدیل نیست ترا در جهان حسن و ملاحت
  3. شمارهٔ ۵۲ای مظهر جمال تو مرآت کاینات
  4. شمارهٔ ۵۳پیش از بنای مدرسه و دیر سومنات
  5. شمارهٔ ۵۴دلم رابرد عشقت، «فات مافات »
  6. شمارهٔ ۵۵«ستة ایام » گفت و «سبع سماوات »
  7. شمارهٔ ۵۶مرآت اوست جمله ذرات کاینات
  8. شمارهٔ ۵۷عشق ما را هزار فن آموخت
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.