پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۴۲

چند ازین افسانهای خاک و آب؟

در طلب داری، رخ از دریا متاب

چند گردی کوه و صحرا از هوس؟

پیش «هو» آ «انه حسن المآب »

چون حجاب خود تویی، بگذر ز خود

تا ببینی روی او را بی حجاب

با تو چون گویم؟ چه گویم؟ ای عزیز

موج دریا را ندانی از سراب

رهروان رفتند ره را راستی

تو چنین خوش خفته در ظل سحاب

تا بدیدم روی آن سلطان حسن

خواب را هرگز نمی بینم بخواب

جان مردم طالب قشر خسیس

جان قاسم طالب لب لباب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴سخنی می رود بوجه صواب
  2. شمارهٔ ۴۵شب، همه شب به هوای تو چنین مست خراب
  3. شمارهٔ ۴۶عاشقم، خسته ام، خراب و یباب
  4. شمارهٔ ۴۷«لن ترانی » می رسد از طور موسی را جواب
  5. شمارهٔ ۴۸یار همسایه تو شد، دریاب
  6. شمارهٔ ۴۹ای از جمال روی تو تابنده آفتاب
  7. شمارهٔ ۵۰ای پرتو جمال ترا بنده آفتاب
  8. شمارهٔ ۵۱عدیل نیست ترا در جهان حسن و ملاحت
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.