پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۴۱

باده ارزان شد و زهاد خرابند و یباب

ساقی، از جام بلورین تو جان را دریاب

می رود عمر براهی که نمی آید باز

این دمی چند که باقیست بمی خانه شتاب

باده ار دل شد و دل جان شد و جان جانان شد

این همه سور همه ناله چنگست و رباب

آشیانیست حریفان ترا مجلس انس

سایبانیست محبان ترا ظل سحاب

پیش اصحاب طریقت سخن از لا و نعم

نزد سلطان حقیقت نه سؤال و نه جواب

دل بجانان ده و تجرید شو از هر دو جهان

دل و جان را برهانی مگر از ذل حجاب

قاسمی را غرض اینست که در ملک وجود

خویشتن را بشناسی، که توئی لب لباب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳سخنی می رود به صدق و صواب
  2. شمارهٔ ۴۴سخنی می رود بوجه صواب
  3. شمارهٔ ۴۵شب، همه شب به هوای تو چنین مست خراب
  4. شمارهٔ ۴۶عاشقم، خسته ام، خراب و یباب
  5. شمارهٔ ۴۷«لن ترانی » می رسد از طور موسی را جواب
  6. شمارهٔ ۴۸یار همسایه تو شد، دریاب
  7. شمارهٔ ۴۹ای از جمال روی تو تابنده آفتاب
  8. شمارهٔ ۵۰ای پرتو جمال ترا بنده آفتاب
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.