پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۴۰

ای رخ زیبای تو رشک مه و آفتاب

روی تو و جام می، عکس گل اندر شراب

جمله جهان انتظار، در طلب یار غار

تا که ببیند بخواب روی ترا بی حجاب؟

در حجب عزتی، در تتق وحدتی

چون همگی حیرتی، مست تو شد شیخ و شاب

تو ز من از باده پرس وز می آماده پرس

آمد ایام وصل، رفت زمان حجاب؟

قصه جانانه پرس وز می و می خانه پرس

از دل دیوانه پرس، گنج بود در خراب

ساقی ما، باده ده، باده آماده ده

برد دلم راز من ناله چنگ و رباب

قاسم دیوانه شد، چونکه بدید و شنید

روی تو چون جام می، بوی تو چون مشک ناب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲چند ازین افسانهای خاک و آب؟
  2. شمارهٔ ۴۳سخنی می رود به صدق و صواب
  3. شمارهٔ ۴۴سخنی می رود بوجه صواب
  4. شمارهٔ ۴۵شب، همه شب به هوای تو چنین مست خراب
  5. شمارهٔ ۴۶عاشقم، خسته ام، خراب و یباب
  6. شمارهٔ ۴۷«لن ترانی » می رسد از طور موسی را جواب
  7. شمارهٔ ۴۸یار همسایه تو شد، دریاب
  8. شمارهٔ ۴۹ای از جمال روی تو تابنده آفتاب
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.