پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۳۹

ای از جمال روی تو تابنده آفتاب

وز آفتاب روی تو خورشید در حجاب

اندر میان پرده عزت نشسته ای

در آرزوی روی تو مردند شیخ و شاب

تا در هوای عشق تو رقصان چو گرد شد

مرغ دلم رمید ز سودای خاک و آب

تو آفتاب حسنی و ما سایه توایم

ای آفتاب حسن ازین سایه رو متاب

فریاد دور باش برآمد ز هر طرف

جان از در تو دور نگردد بهیچ باب

گویی که: عاشقان نرسیدند در وصال

چون از تو شد حجاب چه گوییم در عتاب؟

ما قبله جمال تو جوئیم جاودان

چون «الصلوة » یار خطابیست مستطاب

گویند: منکری سوی دوزخ روانه شد

گفتند عاشقان که: «ذهاب بلا ایاب »

ما بنده توایم، چه بیم از امید و بیم؟

ما عاشق توایم، اگر عفو، اگر عقاب

عالم چو قشر آمد و عاشق لباب اوست

گر عاشق لبیبی واقف شو از لباب

تیره است وقت ما، که ندیدیم باده ای

قاسم، زخم یار طلب کن شراب ناب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱باده ارزان شد و زهاد خرابند و یباب
  2. شمارهٔ ۴۲چند ازین افسانهای خاک و آب؟
  3. شمارهٔ ۴۳سخنی می رود به صدق و صواب
  4. شمارهٔ ۴۴سخنی می رود بوجه صواب
  5. شمارهٔ ۴۵شب، همه شب به هوای تو چنین مست خراب
  6. شمارهٔ ۴۶عاشقم، خسته ام، خراب و یباب
  7. شمارهٔ ۴۷«لن ترانی » می رسد از طور موسی را جواب
  8. شمارهٔ ۴۸یار همسایه تو شد، دریاب
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.