پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۳۷

لب عالم منم،چه لب؟لب لب

منکر این سخن مباش، «فتب »

عقل و جانم ربود و حیران ساخت

این بود شاق عشق ونشائه حب

گر به جائی رسیده ای،ای دل

سخن از ماه گو، چه جای شهب؟

گر ترا آه آتشین باشد

در دمی حاصلست رفع حجب

ذات او در احاطه ای چون نیست

در گذر از نشان، مگو ز نصب

چون یقین شد که از یقین دوری

در طریق یقین درآ، «فاطلب »

قاسمی، وارهان به دولت عشق

یوسف جان ازین غیابه جب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹ای از جمال روی تو تابنده آفتاب
  2. شمارهٔ ۴۰ای رخ زیبای تو رشک مه و آفتاب
  3. شمارهٔ ۴۱باده ارزان شد و زهاد خرابند و یباب
  4. شمارهٔ ۴۲چند ازین افسانهای خاک و آب؟
  5. شمارهٔ ۴۳سخنی می رود به صدق و صواب
  6. شمارهٔ ۴۴سخنی می رود بوجه صواب
  7. شمارهٔ ۴۵شب، همه شب به هوای تو چنین مست خراب
  8. شمارهٔ ۴۶عاشقم، خسته ام، خراب و یباب
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.