پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۳۵

ای چشم تو در شوخی سرفتنه دوران‌ها

خط خوش و رخسارت رشک گل و ریحان‌ها

از نرگس مخمورت وز زلف پریشانت

سرمست صفا دل‌ها، آغشته غم جان‌ها

گفتم که: نکو دانم وصف دهنت، گفتا:

در قصه جان ماندی، با دعوی عرفان‌ها

در مسجد و میخانه هرجا که روم بینم

از درد تو زاری‌ها وز شوق تو افغان‌ها

گفتی: همه تیر خود بر جان تو اندازم

ای عهدشکن، باری، کو آن همه پیمان‌ها؟

از غایت مشتاقی باشد دل و جانم را

با جور تو راحت‌ها، با درد تو درمان‌ها

شوق تو ز جان من گر می‌طلبی شاید

چون گنج طلب کردن رسمست رویران‌ها

گفتی: دل قاسم را از جور بسوزانم

دل غرق خجالت شد از کثرت احسان‌ها

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷لب عالم منم،چه لب؟لب لب
  2. شمارهٔ ۳۸«اسمعوا منی، یا اولی الالباب »:
  3. شمارهٔ ۳۹ای از جمال روی تو تابنده آفتاب
  4. شمارهٔ ۴۰ای رخ زیبای تو رشک مه و آفتاب
  5. شمارهٔ ۴۱باده ارزان شد و زهاد خرابند و یباب
  6. شمارهٔ ۴۲چند ازین افسانهای خاک و آب؟
  7. شمارهٔ ۴۳سخنی می رود به صدق و صواب
  8. شمارهٔ ۴۴سخنی می رود بوجه صواب
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.