پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۳۴

از حد گذشت قصه درد نهان ما

ترسم که ناله فاش کند راز جان ما

جایی رسید ناله که از آسمان گذشت

با او بهیچ جا نرسید این فغان ما

ما گم شدیم در طلب حی لایموت

از سالکان ره ندهد کس نشان ما

نادیده کرد هر نفس از لطف عیب پوش

چندین جفا که دید ز ما دلستان ما

نی همدمی خوشست، که تا روز رستخیز

با دوستان حدیث کند داستان ما

در آتش تو منتظر آب رحمتیم

ساقی، بیار جام می ارغوان ما

بیحکمتی غریب وحدیثی عجیب نیست

شادی یک زمان و غم جاودان ما

همت نگر، که از عالم فراغتند

دردی کشان کوچه دیر مغان ما

بسیار فکر کرد و ندانست شمه ای

در لطف آن دهان خرد خرده دان ما

گفتم که: قاسمی چه کسست؟ ای مراد جان

گفتا که: رند زنده دل کس مدان ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶بیادت زنده ام، اینست مشرب
  2. شمارهٔ ۳۷لب عالم منم،چه لب؟لب لب
  3. شمارهٔ ۳۸«اسمعوا منی، یا اولی الالباب »:
  4. شمارهٔ ۳۹ای از جمال روی تو تابنده آفتاب
  5. شمارهٔ ۴۰ای رخ زیبای تو رشک مه و آفتاب
  6. شمارهٔ ۴۱باده ارزان شد و زهاد خرابند و یباب
  7. شمارهٔ ۴۲چند ازین افسانهای خاک و آب؟
  8. شمارهٔ ۴۳سخنی می رود به صدق و صواب
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.